باز رفتین رو اعصاب من پدر سگ ؟
آخه به تو چه که من وبلاگ می نویسیم ؟ طرف اومده میگه شما ادمین فلان سایت هستی چرا . . .؟
آخه به تو چه ؟ مگه دربون دروازه جهنمی ؟ دلم می خواد می تونم ! مینویسم چشمت در بیاد پشمات هم بریزه
نخون آقا اگه مشکل داری ! آخه چاغال زنگ میزنی من میگی ماری می خوام ؟ ماری منو گیج نمیکنه ؟ هنوز باید بری سیگارت و دود کنی و به پایی تو گلوت نزنه و بو دود نگیری تو رو چه به این گه خوریا ؟
هی برینین به اعصاب ما ! یه شیشه مک گری بابام زده سره سیخ داره میسوزه جاش ! بلند میشی میری پشت سر من رعش سک میگی بعد میگی من تند رفتم اشتباه شد ؟ کم واست ؟ زیادش میکنم . اگر کوتاه هم بود بگو بلندش میکنم !
به قول سیجل میگه هنوز خیلی مونده راه تا بخواییم که ما آدم بشیم . . .
این داستان ماست نگو تموم میشه . . .
سلام و صد سلام به علمای گرانقدر !!
عجیب ولی پر ماجرا ! این یارو انگاری ول کن ما نبود ! هی پیغام پشت پیغام کی آی فلان و ای بهمان ! فلان میکنم و بهمان میکنم که آخرش هم داد !!!!
بگذریم داستان از اونجا شروع شد که رفتیم سر کلاس تنظیم !! آقا اومده میگه فلیوکول رفته تو هیپولاتیکوس ! که نمیدونم چی چی شده بچه و مرد باردار شده ! که گفتم تف تو روت بیاد ! مگه مرد هم باردار میشه ؟ خلاصه که سر کلاس خوندیم یه مشت جک و کلی هم خندیدم و رفتیم خونمون که شد فردا صبح !!
از این ساختمون به اون ساختمون رفتیم پیش رییس بزرگ !!
سلام خوبی ؟ این و امضا میکنی ؟ چیه ؟ معرفی به استاده !! خوب بده به مدیر گروه ! این ننه . . . امضا نمیکنه !!
آقا عوض شد !! (دو نقطه اوو ) عوض شد ؟ آره کی شده ؟ آقای نامهربان !!
گفتیم ایول که باز میرسیم سر حرف شاعر که میگه دشمن دانا به از نادان دوست !
رفتیم شوت گاز دادیم امضا کرد و فرم بردیم که شروع شد داستان ما !!
این که اتاقش نیست ؟ نه ماله (ینامز) هست ؟ ایست !!
اسم سگ میاری دست کن چوب ! وایسا کارت دارم !! ( حراست ) بابا بیخیال ! کار داریم مش مولک ولمون کن بریم
همینی که گفتم !! 3 ثانیه بعد !! بیا تو آرتور
رفتم و دیدم به به ! دعا هست اساسی !! شما چرا بیرون از مجموعه شروش کردین ؟
ما ؟ ( دو نقطه اوو ) آره شما !! نه نه نه ما تهدید به مرگ شدیم !! . . .
فید بک به روز قبل >>>
سر کلاس رو زمین نشته بودم که دخی آ اومدن !! دیدن من >>
(در میان جمع یاران ! من چه تک افتاده ام) (قطره اشکم که از چشم فلک افتاده ام)
دشتی میخوندیم به هوای زندان ! که میگرنمون !! ما هم فرار میکنیم میشه فرار از زندان
آقا ما شروش نکردیم !! کی گفته این حرف رو ؟ فلانی ؟ گه خورده که گفته جر میدم ن ن ش ر و
خلاصه این شده پلیس و ما دزد !
خدا سر شاهده که مثل سگ دنبال ما میومدم و تخم خندیدن هم نداشتیم که ولمون کرد و رفتیم خونه خلاصه شد بعد از ظهر که رفتیم سر کلاس سنباد !
یه صلوات بلند ختم کنید !!!
آقا ما (ش ه ی د) دادیم واسه دفاع از ناموس (شه ید) شهید خیلی خوبه !
شهید صفات زیادی داره ! عرفان تقوا و خیلی چیزای دیگه حاضر به خاطرش از دست بده ! مثل آبرو مثل ناموس !!
خدا سر شاهده کلاس مثل موشک ایکس کروز 869 رفت میون زمین آسمون !!!
این هم داستان زی زی گولوی ما !
این بود داستان ما این داستان ماست نگو تموم میشه . . .
سلام و 100 سلام به عزیزانی که وبلاگ رو می خونن ! امشب بعد از یه مدت شروع کردم به پست دادن و پست امشب هم اسمش اینه : شاخ بز !
خب بریم سراغ چاغالا ! اول که گفته بودیم کسی واسه ما شاخ نشه که شدن و نتیجه ش هم دیدن !
از اونجایی که حافظه من زیاد کار نمیکنه از روز شنبه شروع میکنم که گاز قطع شد ! بله به همین سادگی ! نشسته بودیم که گاز گفت ظرت ! و قطع شد ! ما هم دیدم قطع شده رفتیم دانشگاه که دیدم بله بوتان ش رو زی زی گلو هم اثر گذاشته !
اول که 200 تا صلوات ختم شد که خدا رحمتش کنه ! گفت دلفین شد و خوک و با یه زن همجنس بازی کردن که خدا وکیلی 3 تا شاخ در آوردم
و که آمریکا بدهو از این حرفا !
بعد هم که رفتیم توی شهر از دهات که بوی بوتان رو ما هم اثر کرد و مهربون شدیم ! به حاجی پیمان گفتم برو خونه که من هم برم گوشی رو بشارژم و بزنیم شب گردی که باز مهربونی اثر کرد و گفتم من امروز می خوام واسه خونه نون بخرم !
رفتیم دیدیم واویلا ! بودن 2000 تا آدم تو صف که ما هم دل و زدیم به دریا رفتیم قاطی ملت ! که باز هم شاخ شدن !!
این میگفت منم اونم میگفت منم ! خلاصه واسه یه تیکه نون هم رو تیکه پاره کردن ! خدا سر شاهده که من 2 تا نون می خواستم فقط !
خلاصه شاخ رو شکوندیم کردیم تو . .
بعد به حاجی گفتم بیا که بریم پیش داش رضای گل ! که رفتیم و حسابی هم خوش گذشت !
این داستان ایت هفته ما بود که نکته عجیبی هم نداشت جز شاخ بز و دلفین خوک و هم جنس بازی که شد هفته حیوانات !
این بود داستان ما ! نگو تموم میشه