سلام و 100 سلام به عزیزانی که وبلاگ رو می خونن ! امشب بعد از یه مدت شروع کردم به پست دادن و پست امشب هم اسمش اینه : شاخ بز !
خب بریم سراغ چاغالا ! اول که گفته بودیم کسی واسه ما شاخ نشه که شدن و نتیجه ش هم دیدن !
از اونجایی که حافظه من زیاد کار نمیکنه از روز شنبه شروع میکنم که گاز قطع شد ! بله به همین سادگی ! نشسته بودیم که گاز گفت ظرت ! و قطع شد ! ما هم دیدم قطع شده رفتیم دانشگاه که دیدم بله بوتان ش رو زی زی گلو هم اثر گذاشته !
اول که 200 تا صلوات ختم شد که خدا رحمتش کنه ! گفت دلفین شد و خوک و با یه زن همجنس بازی کردن که خدا وکیلی 3 تا شاخ در آوردم
و که آمریکا بدهو از این حرفا !
بعد هم که رفتیم توی شهر از دهات که بوی بوتان رو ما هم اثر کرد و مهربون شدیم ! به حاجی پیمان گفتم برو خونه که من هم برم گوشی رو بشارژم و بزنیم شب گردی که باز مهربونی اثر کرد و گفتم من امروز می خوام واسه خونه نون بخرم !
رفتیم دیدیم واویلا ! بودن 2000 تا آدم تو صف که ما هم دل و زدیم به دریا رفتیم قاطی ملت ! که باز هم شاخ شدن !!
این میگفت منم اونم میگفت منم ! خلاصه واسه یه تیکه نون هم رو تیکه پاره کردن ! خدا سر شاهده که من 2 تا نون می خواستم فقط !
خلاصه شاخ رو شکوندیم کردیم تو . .
بعد به حاجی گفتم بیا که بریم پیش داش رضای گل ! که رفتیم و حسابی هم خوش گذشت !
این داستان ایت هفته ما بود که نکته عجیبی هم نداشت جز شاخ بز و دلفین خوک و هم جنس بازی که شد هفته حیوانات !
این بود داستان ما ! نگو تموم میشه